در تربیت و ادب
محمد عسلی
واژه تربیت از تربیب آمده که به معنای پروردن است و در لغتنامه المنجد به معنای خوشبو کردن روغن آمده است.
اما در اصطلاح فارسی زبانان، تربیت به معنای آمادهسازی و یا پرورش دادن کودک یا فردی است بر اساس اهداف آموزشی.
و ادب به معنای پرهیخت، دانش، آزرم، حرمت و پاس آمده است.
در فرهنگ محاورهای ما تربیت و ادب گاه مترادف به کار میروند و نزد عوام به یک معنی تلقی میشوند.
آنچه متأسفانه امروز فراموش شده و کمتر به آن پرداخته میشود درک صحیح از تربیت و ادب است هر چند شعرا و نویسندگان بزرگی چون سعدی، مولوی، سنایی و نصرالله منشی در کتاب کلیله و دمنه در باب تربیت و ادب سخن بسیار دارند.
مولوی ادب را آنقدر مهم و سرنوشتساز میداند که توفیق آن را از خدا طلب میکند.
«از خدا جوییم توفیق ادب
بیادب محروم ماند از لطف رب»
و نیز آثار ادب را نور دانسته معصومیت و پاکی فرشته را ناشی از ادب میداند.
«از ادب پر نور گشته است این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک»
و باز هم مولوی مقام ادب را چنان بالا میبرد که آن را برآمده از عشق میداند.
«هزارگونه ادب جان ز عشق آموزد
که آن ادب نتوان یافتن به مکتبها...»
سعدی بر این باور است که ادب هویت و شخصیت آدمی است و اگر کسی در کوچکی ادب و تربیت نشود در بزرگی رستگار نخواهد شد.
«هر که در خُردیش ادب نکنند
در بزرگی فلاح از او برخاست
چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک جز به آتش راست»
ادب و تربیت لازم و ملزوم یکدیگرند و میتوان گفت کسی که به درستی تربیت شود دارای ادب و آزرم خواهد بود و عکس آن هم صادق است.
سعدی تربیت برای نااهل را غیرممکن میداند و آن را چون گردویی بر گنبد وصف میکند که چون بغلطد به هر سمتی میرود.
«تربیت نااهل را چون گردگان بر گنبد است
اصل بد نیکو نگردد زانکه بنیادش بد است...»
نااهل از دیدگاه سعدی کسی است که در واقع از کودکی تربیت نشده و اصالتاً برای تربیت شدن آمادگی ندارد.
حافظ با تعابیر عرفانی و در فرازی پرایهام واژه ادب را به کار گرفته چشم دریده را بیادب میداند هر چند منظور شاعر بیشتر توصیف چشم یار است و زیبایی گل نرگس را پیش چشم یار کوچک میشمارد.
«شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد»
در باب تربیت هم در اشعار شعرای بزرگ و نویسندگان نامی سخن بسیار رفته است و اشاراتی هر چند مختصر، از آن همه در این کوتاه نوشتار نمیگنجد اما به لحاظ اهمیت باری که این لغت در اشعار و نوشتهها دارد به چند تایی از آنها بسنده میکنیم.
سعدی تربیت را حتی اگر از جانب باد بهار باشد آن را موجد زنده شدن خاک میداند.
«خاک را زنده کند تربیت باد بهار
سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم»
صائب تبریزی هم به تربیت اشارهای دیگر دارد.
«اگر از سختی ایام شود آدم نرم
روی من تربیت سیلی استاد کند»
و اما بعد.
در عصر و روزگار ما به ندرت میتوان شعری، نوشتهای، چکامهای و یا نقدی در باب ادب و تربیت یافت. گویی این دارو این زمان کیمیاست.
نیمنگاهی به رفتار اجتماعی در بعضی وقایع نشان واضحی از بیادبی و بیتربیتی است و با کمال تأسف در باب بسیاری از تحصیلکردگان مراکز عالی همان معنی و مصداق آیات شریفه قرآن را میتوان به کار برد که سهراب سپهری شاعر معاصر هم به گونه دیگری بدان اشارت دارد. «اشتری دیدم بارش انشاء...»
آنچه جامعه امروز ما سخت بدان نیازمند است همان ادب و تربیت است. تربیتی که به ما بیاموزد با خلق خدا مهربان باشیم. حقوق یکدیگر را رعایت کنیم. به یکدیگر دروغ نگوییم. تهمت و افترا و غیبت را وسیله برتری خود نسبت به دیگران نکنیم. از حسادت و بخل بپرهیزیم و گنج قناعت را بر اطاعت نابخردان ترجیح دهیم. از خدا بترسیم و به روز رستاخیز باور داشته باشیم.
تربیت در همه این صفات و در پردازش و تثبیت صفات حمیده و در پرهیز از صفات رذیله نقش اساسی دارد. افسوس که از آن غافل شدهایم و بیشتر به صرف شعار و نقل از این و آن تکیه کردهایم. اگر یادگیری به معنای تغییر در رفتار است، تربیت هم برای نهادینه کردن اخلاق حسنه زمانی نتیجهبخش است که در فرد تغییر رفتاری ایجاد کرده باشد وگرنه به قول خواجه عبدالله انصاری: «دانشی که تو را از تو نستاند جهل از آن بهتر است.»
و یا به قول سعدی خودمان:
«علم آدمیت است و جوانمردی و ادب
ور نه ددی به صورت انسان مصوری...»
والسلام